نجم الدين ابو الرجاء قمى
318
تاريخ الوزراء ( فارسى )
از هر جنس كيسهاى درآويختن 86 پ از هر دست سخن گفتن 138 ر از هر دست سخنى چند فراهم تراشيدن 91 پ از هر دست نثارى در باغها نشاند 231 پ از هلال خورشيد تابان شدن 73 پ ازارپاى زير كبود و بالاسفيد داشت 123 ر ازارپاى مشهر بحربى باز گردن 124 ر اژدهاى تقدير ، اژدهاى رايت او نگونسار كرد 161 پ اسارير رومى 124 پ اسب از باد درگذشتن 65 پ اسباب امر و ارجمندى 219 پ اسباب خيرات 25 پ اسباب و اعقاب 143 ر اسباط مصرى 24 پ اسب و خر بر رقعه شطرنج نماندن 109 پ اسبان را جهت كارى معظم ميان باريك كنند 33 ر اسب بر كسى افگندن 55 پ اسب به ده تازيانه زد و فايده نداشت 94 ر اسب تازىنژاد را حرهء آسمان ميدان مىبايست 128 ر اسب تازىنژاد گاو پالانى شد 81 ر اسب تيزتك پاى بر مورچه نهاد ، عاقبت منكوب شد 203 پ اسب تيزتك را تنگ ، تنگ كردن و به راه بيابان رفتن بىمعنى بود 92 ر اسب چون گرسنه شود سم بر زمين زند و ركوع كند 10 پ اسب را پس جمام به مدارا نراندن 88 ر اسب سبكى سنگى گردن ، گوشت بن دندان بود ، سيرى نكند 109 پ اسب گچين از نگار گران خريد 109 پ اسبان تازى را جهت عزت شكيل برنهند 33 ر استادكار 215 پ استادكار بودن 60 پ استادكاران ديوان استيفاء 179 پ استادكارى 80 ر استخوان از سگ طلب كردن 18 پ استخوان پيل مرده ، به بهاى خر زنده برآيد 37 ر استخوان گلوگير 140 پ استر چون نزايد خواه نر خواه ماده 23 ر استر را تفاخر بود كه خالش اسب است 130 پ استزادتى كردن 216 ر استصفاء مال 179 پ استعلام از منهيان 161 پ استقصاء شوم باشد 188 ر استمالت دشمن ، بوسه باشد بر دهان مار 62 ر استيسار و استرواح 38 پ استيفاء ديوان 159 پ استيلاى ملوك 94 ر استيلاى زنان و بال باشد 117 ر